كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1005

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

موكب نصرت قرين رفعت چرخ برين يافت و اميرزاده ابا بكر دو اسبه رانده از بغداد به نه روز به صحراى قزوين آمد « 1 » و دولت دست‌بوس يافته به وسيلهء سراى ملك خانم و امير شيخ نور الدين درخواست كرد كه شاهزاده اميرانشاه را كه پدر اوست آن حضرت رخصت فرمايد كه در بغداد با او باشد . آن حضرت ملتمس او را مبذول داشته مقرّر فرمود كه در ممالك عراق عرب و ديار بكر كه تعلّق به اميرزاده ابا بكر داشت و در ممالك آذربايجان و عراق عجم كه به فرزند ديگر او اميرزاده عمر مفوّض بود هرجا خاطر او ميل نمايد نشيند « 2 » و بر مجموع حكم او نافذ باشد و او را كنار گرفته چهارصد هزار دينار كپكى نقد از خزانه و صد سر اسب مغولى و تازى با ظرايف و نفايس ديگر انعام فرمود و رخصت يافته به جانب سلطانيه معاودت نمود و رايات آفتاب اشراق به سوق بلاق آمد و اميرزاده ابا بكر را دويست سر اسب و صد هزار دينار كپكى و صد دست جبّه انعام فرمود و در عقب اميرزاده رستم و باقى امرا روان ساخت و حرم شاهزاده را كه دختر امير سيف الدين بود « 3 » دجيل كه از توابع بغدادست سيورغال فرموده و رخصت فرموده به طرف سلطانيه بازگشت و شاهزاده بر عقبهء طالغون برف كوفته برآمد و در كجور به اميرزاده رستم و اميرزاده اسكندر و ساير امرا پيوست و آن‌جا بيست روز به حزم و احتياط مىبودند تا از عقب لشكر آمده فرمان شد كه در قفاى اسكندر روان شوند و سپاه ظفرنشان در جنگلستان درخت انداخته راه مىگشودند و گذرها كه در كمرها خراب كرده بودند به چوبها و تخته‌ها راست مىساختند و در عقب اسكندر « 4 » به هرطرف مىشتافتند و مخالفان را از بنياد بر مىانداختند و موكب سلطان آفاق از سوق بلاق روان شده به جلگاى دلگشاى رى

--> ( 1 ) . ظف : « از اردبيل دو اسبه بشتافت و از راه كلس به نه روز . . . » ج 2 ص 406 ( 2 ) . كلاويخو كه او را در همين روزها ديده است مىنويسد كه وى مردى است نسبتا سالخورده در حدود چهل ، تنومند كه دچار بيمارى نقرس بود . ( ترجمه ص 172 ) . ( 3 ) . ظف : حرم شاهزاده ، شاهى ملك دختر حاجى سيف الدين . . . ( 4 ) . س : در جست و جوى اسكندر .